هنر سنتی گویای امید و خوشبینی انسانهاست
نویسنده: علیرضا باوندیان
ایشان تا به حال قریب 150 مقاله در حوزه های مربوط به مفاهیم، مبانی و عملکرد هنر و معماری در مجلات، کنفرانس ها و سایت های مختلف داخلی و خارجی چاپ و درج شده است. وی همچنین نویسنده قریب به 10 عنوان کتاب از جمله حکمت هنر اسلامی (راه یافته به نمایشگاه بین المللی فرانکفورت)، جلوه هایی از هنر و تمدن اسلامی(پژوهش برترسال)، تأملات فرهنگی و هنری، هنر مفهومی است.
هنر سنتی بر خلاف هنر مدرن که در همه حال طبیعت را رقیبی در برابر خود میبیند و بر آن است تا انسانها را به استیلای بر آن فرا خواند، به طبیعت به مثابه رقیب خود نمینگرد و با آن تعاملی شهودی و ذوقی دارد. متأسفانه در قرن نوزدهم که قرن غرور علمی به مفهوم تجربی آن بود، در عرضهها و عرصههای هنری دمادم به طبیعت از سخیفترین نگاه ممکن نگریسته شد. در این قرن هنرمندان کوشیدند تا طبیعت و جلوات آن را در ساحتی فرودست تعریف کنند و به آن، نه به عنوان مهد الهام، بلکه به عنوان متاعی تصرفشدنی نگاه کنند. در حالی که چنین نگاهی باعث شد تا مخاطبان آثار هنری به آثار مدرن که از فطرت پاک و جوششی انسان – که همانا داشتن معرفتی انسی به طبیعت است – نگاهی غریبانه داشته باشند و در مراتب ارتباطسازی با آن، با مشکل روبرو شوند.
هنر سنتی، نه ستیزنده و پرخاشگرانه که لطیف و مهربانانه است و با همه عناصری که با فطرت انسان در آشتی و مصالحت و مسالمت به سر میبرد، سرِ آشتی دارد. این هنر، یاریگر انسان در تقلیل ناگواریهاست و همواره واسطه میان انسان و طبیعت است. هنر سنتی، زیباترین، سادهترین و فطریترین تلقی ممکن را از طبیعت داشته و دارد و در راستای استقرار الفت و همدلی میان انسان و طبیعت تلاش کرده است. این هنر، نه زاده آکادمیهای تئوریزده هنری و نه درگیر توهمهای روشنفکرانه و نه پیرو شگفتیسازی و ابهتآفرینی است؛ بلکه پیر میداندار موّدت و عشق است. عشق به انسان و فرجام شکوهمند و امیدآفرین او
هنر سنتی که بخش قابلتوجهی از آن هنر روستایی است، مانند سایر ابعاد و جنبههای دیگر هنر عامیانه در تاریخهای رسمی هنر، چندان جایی ندارد و اگر از آن به سخافت یاد نشود، کمتر نامی از آن به عزت و احترام برده میشود. اما محققان واقعی تاریخ هنر، یعنی آنان که پیش و بیش از آنکه عرصههای تاریخی هنر را تبیین مقداری و کمی کنند، میکوشند تا به تبیین غایی هنر و هنرها بپردازند، معتقدند که در طول تاریخ هنر و به موازات هنر رسمی، هنر سنتی جریانی بس آرام و در عین حال بسیار درونگرا و ژرف داشته است و لحظهای از تپش و تعالی بازنایستاده است. عموم مردم همان کسانی هستند که چرخ عظیم معیشت جامعه را در شئون و شقوق مختلف میگردانند و برخلاف خواص که نوعاً به زندگی بسیار مرفه و عاری و خالی از هرگونه دغدغههای معاش دلخوشند، با تلاشگری و کار فراوان، روز را به شب و شب را به روز میرسانند. در میان عموم مردم، روستاییان بیش از طبقات متعارف مردم در شهر به تلاش مشغولند. از این روست که چون نیک بنگریم درخواهیم یافت که چون جریان اندیشه اینان وابسته به عمل است، هنرشان نیز - که جلوهگاه روح جمعی ایشان است – در فرآیند عمل شکل میگیرد و مکمل عمل است. از این روست که همواره هنر سنتی را در آوردگاه عمل مییابیم. هنری که وسیله ترمیم و تکمیل زندگی واقعی است و درونمایههایی مبارزهگونه دارد. برخلاف هنر خواص – هنری که به دنبال لذتبخشی صرف به گروه بسیار اندک برخوردار از مواهب زندگی مادی است – هنر سنتی برای یاوری انسانهایی دامن همت به کمر زده است که فارغ از اوهام مرفهان بیدرد، در پی آرمیدن در سایهسار حقیقت زندگیاند؛ انسانهایی که معنای سرورانگیز و انسانی زندگی را میجویند و با خوشبینی بسیار فزاینده به فرجام هستی، درصدد بهرهرسانی به دیگرانند و راحت خود را در راحت همگان و همگنان میجویند. هنر سنتی بر این اساس، خوشبین، امیدوار و دلپذیر است و «از بازترین پنجره با مردم این ناحیه سخن میگوید.» «متل»ها، شوخیها، روایتها، اسطورهها، افسانهها و ترانههای عامیانه، شاهدی بر این مدعا هستند. به طور کلی هنر سنتی برای بیان درونداشتهای ذوقی و تبیین عاطفی جهان انسانهای همین نزدیکیها، سبک کردن بار کار و تخفیف فشارهای اجتماعی پدید میآید و از سوی همه مردم با اقبال فزایندهای مواجه میشود؛ این مهم تا به آنجاست که مردم جوامع نسبتاً ساده قدیمی، فرهنگی جز فولکلور نمیشناسند. چندان که بین اعراب پیش از اسلام امثال و حکم، جانشین فلسفه و روایات در حکم تاریخ است. آثار هنرهای سنتی همیشه ساده، صمیمی و بیپیرایه است؛ زیرا از متن و بطن مردم ساده، صمیمی و بیپیرایهای برخاسته است که دنیای نظر را تنها برای دنیای عمل میخواهند. مردمی که به راستی از اهالی «صدق» هستند و آن حسب آموزههای دینی ما چیزی جز تطبیق همهجانبه نظر و عمل نیست. مردم عادی هنگام سخن گفتن به غایتی جز بیان اصل مطلب نمیاندیشند و به بیانی دیگر باید گفت که میان آنچه میاندیشند و آنچه میگویند، تمایز و تفارفی وجود ندارد. معیشت آنان از راههای ساده و روشنی تأمین میشود. در روستاها نوع اقتصاد، دامی یا زراعی و یا آمیزهای از این هردوست. چنین نیست که همچون شهرنشینان، بهخصوص شهروندان کلانشهرها، معیشتشان از راه اقتصاد مبتنی بر تجارت و یا صنعت پدید آید و لذا حسب شیوههای اکتساب معیشت، ناگزیر باشند که به گونهای چندلایه زندگی کنند و سخن بگویند. هنر سنتی ساده است، اما این سادگی بیانی نباید سبب شود که درونمایهها و نظام فکری هنر سنتی را ساده و خام تلقی کنیم. کسی که ذهن سادهای دارد با آن که درونمایهها و منظر فکری و ذهنی خود را به سادگی بیان و اشعار میدارد، بسیار با هم متفاوتند.
مردم عادی، ساده سخن میگویند، یعنی تنها وتنها به بیان غرض و مقصود میاندیشند و هرگز بر آن نیستند تا با استفاده از زیورها و آرایههای کلامی و پیچاندن مقصود در لفافهای پرزرق و برق، به فتح مخاطب دست یابند.
متأسفانه در بسیاری از جنبههای هنر مدرن، به روشنی شاهد این گرایش هستیم که هنرمند از رهگذر تولید هنر میکوشد تا مراتب شگفتی مخاطبان خود را به وسیله ایجاد فرمهایی غریب و گاه اشکالی مشوش برانگیزد و بر این همه شگفتیسازی فخر بفروشد.
از دیگرسوی، از آنجا که هنر و ادبیات فولکلور به طریق شفاهی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود، اگر دشوار و پیچیده باشد به درستی بر زبان جاری نمیشود و به سهولت از یادها نمیرود و فراموش میگردد. البته سادگی فولکلور، گاه با اندکی خشونت هم همراهی میشود؛ چراکه زندگی مردم عادی به خصوص روستاییان، سخت به طبیعت وابسته است و به ناگزیر وقار ساده و درشت طبیعت را انعکاس میدهد.
هنرهای سنتی از زیبایی و دلارایی طبیعت زنده و انسان سرزنده سرشار است و به همین خاطر هرچه را که برای زندگی مفید است «زیبا» میدانند. این زیبایی همچنین میباید مورد وفاقنظر همه باشد نه همچون هنر مدرن که در فرآیند بیگانهسازیهای خود، از نوعی زیبایی یاد میکند که تنها در عرصه خلوتهای فردی هنرمند بروز و ظهور پیدا میکند؛ چندان که گفتهاند: «المعنی فی بطن الشاعر»!
هنر سنتی پیوسته به مخاطبان خود خاطرنشان میسازد که با شناخت واقعیت این جهان و کار شرافتمندانه است که میتوان شاهد توفیق را در آغوش بخت کشید. ترانههای عامیانه در هر نقطهای از جهان که باشد، پیامآور واقعیت زندگی است؛ برای همین است که به وسیله مردم زنده تلاشگر، ترنم می شود. این ترانهها از شور حیات عملی سرشارند.
هنر سنتی گویای امید و خوشبینی انسانهاست و قهرمانان آن با کار و تلاش و پشتکار به مقصود میرسند؛ همچنان که عموم مردم در زندگی خود با کار و تلاش، موانع را از سر راه خود بر میدارند. در هنر سنتی هرگاه که فعالیت عملی از نیل به پیروزی کوتاه آید و بازماند، صورتهای خیالی پا به میدان میگذارند. در این عرصه، هرگز توقف و ایستادن وجود ندارد. همهجا سخن از حرکت و کوشش و جوشش است. اما خیالپروری هنر سنتی، از سنخ و جنس «سورئالیسم» و «رمانتیسیسم» غربی نیست که خیال در آنجا عنصری لجامگسیخته و پرندهای بیصاحب است که میتواند بر سر هر بوم و برزنی بنشیند؛ خیال که عنصری شریف در فرآیند آفرینش هنری است، میتواند به بار تصویری اثر هنری و از آنجا به ماندگاری و تثبیت پیام، مددی فراوان کند.