این کتاب براساس تخیل تمثیلی توسط موریس مترلینگ شاعر و نمایشنامه نویس بلژیکی که درباره یک جفت کودک دهقانی ، میتیل (پتسی کنزیت) و برادرش تیلتیل (تاد نگاهینلند) در جستجوی جادویی برای پرنده افسانه آبی خوشبختی رهبری می شوند
موریس مترلینگ، نویسندة پرکار فرانسوی زبان و برنده جایزه نوبل (1864- 1949) در روزگار خویش نامبردار بود (برونل، و دیگران، 1387 : 333). مترلینگ بخش زیادی از وقت خود را صرف خواندن آثار فلاسفه، متألّهین، عرفا و شعرای دینی و معتقد به ماوراء الطبیعه گذرانده بود، تدریجاً حساسیتها و طرز تلقّیها و دیدگاههای خاصی نسبت به وجود، انسان، حقیقت، سرنوشت، هنر و تئأتر پیدا کرد و این ذهنیتها و تفکّرات جدید را در تصنیف نمایشنامه های خود منعکس گردانید.
مترلینگ در اوج خوشبینا ترین نمایشنامه ای نوشت که از هر لحاظ بزرگترین و پایدارترین موفقیت او به حساب میآید. اکثر منتقدان پرندة آبی را همراه با پلئاس و ملیزاند بزرگترین دستاورد هنری مترلینگ میدانند. بخش اعظم این نمایشنامه را مترلینگ در تابستان 1905 نوشت و نخستین بار در 1908 در مسکو به صحنه رفت
پرندة آبی نمایشنامه ای است، تخیلی و نمادگرای که کاملاً پریوار و فلسفی بوده و اشعارش به زبان دوران کودکی سروده شده است و بطور غریزی آکنده از افکار و اندیشههای فراوان و دارای رونق و جلایی خاص است سمبولیسم این اثر که دارای پیامی روشن و نشاطانگیز است، نیازی به تحلیل سنگین و خسته کننده ندارد. فضای افسانة پریان به کمک شعر، افسون و چاشنی خوشایند شوخ طبعی، در سرتا سر نمایش حفظ میشود
قهرمانان در نمایشنامه پرنده آبی دو کودک، یک دختر و یک پسر، انتخاب شدهاند که میتوان آنها را نماد فطرت پاک و معصوم انسانها دانست.یگانه مایۀ شادمانى فرزندان هیزم شکنى فقیر، به نام تیل تیل و میتیل، در شب عید نوئل، این است که چراغانى کاخ همسایه را بىرشک و حسد تماشا کنند. فرشتهاى بر آنها ظاهر مىشود و به جستجوى پرنده آبى، که پیک خوشبختى است، هدایتشان مىکند؛ این فرشته دانۀ الماسى جادویى به کودکان مىدهد: کافى است دانۀ الماس را به آهستگى بچرخانند تا روح اشیا و جانوران، یعنى نفوس غیبى را که از چشم افراد گیج پنهان مىمانند، ببینند.
کلبۀ محقر دگرگون مىشود. چون دانۀ الماس را در جهت عکس بچرخانند، نفوس به اشیا بازمىگردند؛ اما نفوسى هم هستند که فرصت باز پیوستن به اشیا را ندارند، چون کودکان در چرخاندن و واچرخاندن شتاب فراوان مىکنند: این نفوس عبارتاند از: روشنایى، آب، نان، آتش، قند، شیر، مادهگربه و سگ که در راه سفر همراه آنان خواهند بود.
میتیل و تیلتیل لباسهاى جادویى را از نو به بر کردهاند. نخستین منزل سرزمین خاطرات است که، در آن، پدربزرگ و مادربزرگ و برادران کوچک در گذشتۀ خود را باز مىبینند؛ زیرا مردگان هم زندگى مىکنند؛ آنان تنها به خواب رفتهاند و هربار که زندگان آنان را به یاد مىآورند بیدار مىشوند: این راز سادهاى است که آدمیان از آن بىخبرند. سپس به درون کاخ شب راه مىیابند که پر از عجایب است؛ سرانجام، در دل جنگلىاند که در آن، به تحریک مادهگربه، درختان که دانۀ الماس به آنها چهره و آوا ارزانى داشته و جانورانى که به کمکشان آمدهاند مىکوشند تا تیلتیل را بکشند؛ لیکن فداکارى سگ تیلتیل نجاتش مىدهد.
جستجوى پرندۀ آبى در باغستان خوشبختیها ادامه دارد و در جایى که همۀ بهروزیها، از بزرگترین تا سادهترینشان، دست مىدهد. تیلتیل و میتیل، در قلمرو آینده ، با کودکان آبىرنگ، کودکانى که در آینده باید زاده شوند، آشنا مىگردند؛ هر کودکى در این قلمرو خود را براى آن زندگى که باید بر روى خاک بکند آماده مىسازد. چون میتیل و تیلتیل صبحگاهان به نداى مادرشان، با ذهنى هنوز مملو از مکاشفههاى حیرتانگیز، بیدار مىشوند، زنى همسایه سر مىرسد و از تیلتیل مىخواهد که پرندهاش را، براى دختر بیمارش، به او قرض بدهد. تیلتیل این کار را مىکند، ولى در همین هنگام است که پى مىبرد پرنده آبىرنگ بوده و او بیهوده در سفر طولانی خود آن را جستجو می کرده و در این زمان دخترک همسایه شفا مىیابد.
ارتقاء سریع سایت در گوگل با ❌بک لینک قوی❌
مشاهده